داستانی عجیب و عبرت انگیز از عارف بالله جناب سیداحمد کربلایی(ره)
21 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

علامه سیدمحمدحسین حسینی تهرانی در کتاب توحید علمی و عینی، گوشه ای از سیره علمی و عملی عارف بالله جناب سیداحمد کربلایی(ره) را نقل نموده­اند که بخشی از آن تقدیم می شود:

«در اينجا داستان غريب و عجيبى از ايشان ذكر مى‏كنيم، كه حقّاً بايد موجب عبرت و بيدارباش و تعهّد و صعوبت امر رياست و مرجعيّت، براى‏ سلسله جليله طلّاب علوم دينيّه قرار گيرد.

در روز جمعه بيست و يكم شهر جمادى الاولى، يكهزار و چهارصد و يك هجريّه قمريّه در شهر مقدّس مشهد، به بازديد جناب مستطاب حضرت صديق ارجمند، و سرور گرامى: آية الله حاج سيّد على لواسانى دامت بركاته، فرزند برومند آية الله آقاى حاج ميرزا أبو القاسم لواسانى، فرزند مرحوم آية الله آقاى حاج سيّد محمّد لواسانى، فرزند مرحوم آية الله آقاى سيّد ابراهيم لواسانى رحمة الله عليهم أجمعين به منزلشان شرفياب شدم. در ضمن مذاكرات، شرحى راجع به حالات مرحوم آية الله عارف عابد، و فقيه نبيه: آقاى حاج سيّد أحمد طهرانى كربلائى بيان داشتند؛ از جمله آنكه فرمودند:

«پدر من: مرحوم آقاى حاج سيّد ابو القاسم از شاگردان مرحوم آية الحقّ عارف بى بديل آخوند مولى حسنيقلى همدانى رضوان الله عليه؛ و پس از ايشان شاگرد مرحوم مبرور آية الله آقاى حاج سيّد أحمد طهرانى بوده‏اند؛ و نيز وصىّ مرحوم آقاى حاج سيّد أحمد بوده است؛ و مرحوم آقاى حاج سيّد أحمد در حالى كه سرش در دامان ايشان بوده است؛ رحلت نموده‏اند.

پدر من: مرحوم حاج سيّد أبو القاسم مى‏گفتند: روزى از روزها كه درس تمام شد و شاگردان شروع به رفتن كردند، من هم برخاستم كه بروم. مرحوم استاد حاج سيّد أحمد فرمودند: آقاى سيّد أبو القاسم اگر كارى ندارى قدرى بنشين.

من دانستم كه: ايشان كار خصوصى دارند. عرض كردم: نه. كارى ندارم و نشستم. و پس از آنكه همه رفتند فرمودند: براى آقا ميرزا محمّد تقى بنويس! و سپس حالشان منقلب شد و گفتند: آه آه، خودش گفته است، خودش گفته است. مسلّم است مسلّم است. و چنان انقلاب حال پيدا كردند كه بى حال شدند

ما پنداشتيم كه: شايد آقاى ميرزا محمّد تقى درباره ايشان جمله‏اى زننده گفته و يا نسبتى داده است كه به ايشان رسيده كه بالنتيجه ايشان را تا اين سرحدّ ملول و ناراحت نموده است.

از طرفى ديگر مى‏دانستيم كه: آقاى ميرزاى محمّد تقى شيرازى، شخص عادل و با ورع و متّقى است، و هيچگاه كلمه‏اى كه در آن غيب و خلاف واقع باشد نمى‏زند؛ و نيز مى‏دانستيم كه: ايشان هم كسى نيستند كه از نسبت‏هاى ناروا كه به او داده شود، ملول و خسته شوند. و لذا همينطور متحيّر شديم؛ و به حال سكوت و بهت درآمديم.

در اينحال من براى ايشان سبيلى چاق كردم (چون مرحوم حاج سيّد أحمد استعمال دخانيات مى‏نمودند) و به ايشان دادم و عرض كردم: حالا اين شَطَبْ را بكشيد! و اينقدر ناراحت نباشيد!

مرحوم استاد شَطَب را كشيدند؛ و قدرى كه سرحال آمدند؛ فرمودند: اين مرد (يعنى آقاى آقا ميرزا محمّد تقى شيرازى) احتياطات خود را به من ارجاع داده است، و افرادى به او مراجعه كرده‏اند؛ و از او پرسيده‏اند كه: اگر خداى ناكرده براى شما واقعه‏اى اتّفاق بيفتد، ما بعد از شما از چه كسى تقليد كنيم؟ و اينك در احتياطات شما به كه مراجعه نمائيم.

آقاى ميرزا محمّد تقى در جواب گفته است: به سيّد أحمد. من غير از او كسى را سراغ ندارم.

آقا سيّد أبو القاسم! براى او بنويس كه: آقا ميرزا محمّد تقى! شما در امور دنيا حكومت داريد! اگر ديگر از اين كارها بكنيد، و كسى را ارجاع دهيد؛ فرداى قيامت در محضر جدّم رسول خدا، كه حكومت در دست ماست؛ از شما شكايت خواهم كرد؛ و از شما راضى نخواهم شد». (توحيد علمي و عينى، ص23)